روح الله عباسى

80

رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى )

ميانشان عموهاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : أبو طالب و حمزه و عباس و ابو لهب نيز بودند . چون جمع شدند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : خوراكى را كه ساخته بودم ، بياورم . چون آوردم و بر زمين نهادم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قطعه‌اى گوشت از آن تناول فرمود و آن را به دندان خويش پاره كرد و سپس در اطراف قدح انداخت و گفت : بخوريد ، بسم اللّه ، و آن گروه چنان خوردند كه ديگر به خوراكى نياز نداشتند و من بجز جاى دست آنان را نمىديدم . سوگند به خدائى كه جان على در دست اوست آن خوراك بقدرى كم بود ، كه اگر يكى از آنان مىخورد چيزى براى ديگران نمىماند . سپس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : آنها را نوشيدنى بده . قدح شيرى آوردم و همگان نوشيدند تا سير شدند و به خدا قسم آن شير بقدرى كم بود ، كه اگر يكى از آنان مىنوشيد ، باز براى ديگرى نمىماند . پس چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواست با آنها گفتگو كند ؛ ابو لهب شروع به سخن كرد و گفت : صاحبتان به جادو كردنتان پيشى گرفت . آنها پراكنده شدند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با آنها سخن گفت . فرداى آن روز نيز پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : يا على ! اين مرد [ ابو لهب ] به گفتارى كه شنيدى بر من سبقت جست و آن گروه پيش از آن‌كه من به گفتگو بپردازم پراكنده شدند ، دوباره براى ما خوراكى مانند طعام قبلى فراهم كن و آنها را در نزد ما حاضر كن . على فرمود : چنين كردم و آنها را جمع آوردم . سپس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خوراك خواست و من به نزد آنها بردم و پيغمبر آن‌چه ديروز كرده بود آن روز نيز انجام داد و آنها خوراك را خوردند و چنان‌كه به چيز ديگرى احتياج پيدا نكردند و سپس فرمود سيرآبشان كن . من آن جام را آوردم و آشاميدند تا سيرآب شدند و سپس پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به گفتگو پرداخت و گفت : اى فرزند عبد المطلب ! همانا من جوانى را در عرب نمىشناسم كه براى خاندان خويش برتر از آنچه من براى شما آوردم آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام و خداى تعالى امر كرده است كه شما را به سوى او بخوانم ، پس كدامتان مرا بر اين كار يارى مىكند تا برادر و وصى و خليفه من در ميان شما باشد ؟